این دقیقاً به همین دلیل نمایندگی اهمیت دارد

غرفه صوفیا یاس

sofiajasmine

من 10 ساله بودم که خانواده ام از کوئینز ، نیویورک به لانگ آیلند نقل مکان کردند. 'من یک شروع تازه است' ، مادر من هنگام بررسی پراکندگی حومه خارج از کشور خوش بینانه جیرجیر کرد. لانگ آیلند به نظر چیزی نبود که قبلاً دیده باشم - پر از چمن های کاملاً آراسته ، مراکز خرید نواری و اتوبوس های بزرگ مدرسه ای زرد. قبلاً هرگز سوار اتوبوس مدرسه نشده بودم. در کوئینز ، قدم زدیم.

صبح روز اول حضور در مدرسه جدیدم ، سوار اتوبوس بزرگ زرد مدرسه شدم. بلافاصله ، من با پیمایش در سیاستهای پیچیده یک لایه پیشین اجتماعی روبرو شدم. با احساس ده ها چشم که به درونم سوختند ، نگاهم را پایین انداختم و سریع به صندلی جلو نشستم. با ادامه اتوبوس ، علاقه همکلاسی های من به من ، این تازه وارد ، جلب شد. 'اون کیه؟' آنها در میان خود زمزمه کردند. مقداری جنجال ، هیاهو و کاغذ شل و برگ دار شکل گرفته که بین صندلی ها انداخته شده بود.



بعداً همان روز صبح در دفتر مدیر مدرسه ، از من خواسته شد آنچه را که در اتوبوس اتفاق افتاده بود ، بازگو کنم ، زیرا اوضاع به شدت بهم ریخته بود. من نمی دانستم چه باید بگویم ، مگر اینکه از کلمه ای بپرسم که از زمان حادثه در گوش من زنگ می زد. 'آنها مرا صدا کردند ... یک ویک ویک زن.'

گیج تکرار کرد: 'ویک ویک؟' هنگام گفتن این عبارت موجی از شناخت روی صورتش شسته شد. 'اوه ویوک او پسر دیگری در مدرسه است. ' ویوک یکی از دو دانش آموز هندی دیگر در مدرسه جدید من بود. من بلافاصله از او کینه به دل گرفتم و برای بقیه سال به این احساس چسبیدم ، بدون هیچ دلیلی نسبت به درک جوانم که همسالان ما به دلیل هندو بودن ما خودسرانه ما را جمع کرده بودند (هویتی که هرگز واقعاً مناسب قومیت مختلط من نبود ، تربیت سنتی و بومی-نیویورکی).

این اولین باری بود که من احساسی را تجربه کردم که به زودی شروع به شناختن ، زندگی و همزیستی و در نهایت داخلی سازی می کنم - آگاهی اجباری از ملانین در پوست من ، احساس فرو رفتن که علی رغم مقاومت بسیار آمریکایی من هویت ، من هرگز کنترل کاملی بر روی دید مردم ندارم. هر کسی که در من بود ، من به عملکردی از ظاهر خود کاهش می یافتم.

16 ساله با 51 ازدواج می کند

تا آنجا که ممکن بود برای بقیه سالهای ابتدایی و راهنمایی از ویوک دور ماندم. قلب کوچک من امیدوار بود که این ممکن است به مردم کمک کند تا ببینند من - یک فرد ، چیزی فراتر از 'دیگری'.



و بنابراین ، من برای سالها چرخ همستر را می چرخیدم ، تراشیدم و سفید می کردم و هر چیزی را که می توانستم می خریدم تا تصویری از زیبایی را که همیشه به نظر می رسید از من دور است ، بدرقه کنم.

وقتی Y2K برخورد کرد ، من 13 ساله بودم. من کاملاً از کلیشه های منفی ای که به همکلاسی هایم و بطور گسترده جامعه ، به من شبیه می شود ، آگاه شده ام. در مقایسه با کوئینز ، گلدان ذوب مهاجران و فرصت ها ، لانگ آیلند چیز دیگری بود. اگر بخواهم این واقعیت جدید را به طور تصادفی فراموش کنم ، غالباً در صورتم فرو می رود. (مثل زمانی که من برای یک کار گروهی در خانه همکلاسی بودم و از پدر و مادرش شنیدم که در اتاق دیگر مرا 'سر نقطه ای' صدا می کردند.)

بلوغ هیچ لطفی به من نکرد. موهای نه چندان ظریف صورت من و کمد لباس بسیار محافظه کارانه من از برجسته ترین عکس های Sun-In و تاپ های محصول همسالانم با الهام از بریتنی اسپیرز کاملاً برجسته است. من آنچه را در توان داشتم انجام دادم - یك كلیشه مخصوصاً شرم آور در مورد 'قهوه ای ها' این بود كه آنها اغلب بوی بد می دهند ، تركیباتی از ادویه جات كوری و بوی بدن بدون مانع. من با عجله با عطر خودم سازگار شدم و با وسواس تمام اینچ بدنم را با لوسیون های معطر ، دئودورانت با رایحه گل و حتی مه مو عطر پوشاندم (Thierry Mugler's فرشتگان یادداشتهای ساکارین شکلات و مرکبات ترش هنوز مرا به دوران نوجوانی منتقل می کنند: خرما های تنش زا در مرکز خرید و پاتوق های اپلبی پس از رقص.) من مصمم بودم که از وجود خودم برای اثبات نادرست بودن کلیشه استفاده کنم - قهوه ای ها فقط به عنوان افراد سفیدپوست (و بدین ترتیب ، شایسته مطلوب شدن) نیز به خوبی مسح شده است.

در حالی که دوستانم دیوارهایشان را با تصاویر کریستینا آگیلرا و جسیکا سیمپسون کاغذ دیواری می کردند و با سایه های براق و لباس های بابی براون و لباس های مهر و موم دوباره ظاهر خود را بازسازی می کردند ، من بی سر و صدا مبارزه کردم. بندهای برش خورده و بندهای اسپاگتی ممنوع شده بود ، مادرم آنها را برای دختر خردسالش 'بسیار آشکار' می دانست. نه به بیکینی ، من با استفاده از سفید کننده موی صورت ، هایلایت را به موهای خود اضافه کردم و تکه های رشته ای با رنگ نارنجی به رنگ صورت را در اطراف صورت ایجاد کردم. لب لیوان صورتی رنگ به رنگ bubblegum برای تن پوست من خیلی گچی بود و من را شست و شو داد ، و وقتی سعی کردم روی یک پایه فانتزی شانل که در کیف آرایش مادر دوستم دیدم پراکنده شوم ، خانم در پیشخوان من را با انکار اعلام کرد که آنها این کار را انجام داده اند سایه من (خیلی متوسط) را حمل نکند.

در جاهایی که زردچوبه ، روغن نارگیل ، سرمه و پودر تولسی وجود داشت ، من اسکراب زردآلو St. Ives ، ژل های بدن ویکتوریا سکرت و نرده های گران قیمت Sephora را پیدا کردم تا کمد اتاق خواب من را 'سفید' کند.

نمی توانم لحظه ای را فهمیدم که آرزو می کنم شبیه این ستاره های سفید پاپ برای من کار نکنم ، اما من آگاهانه به یاد می آورم ، ( ناامیدانه!) ، جستجوی یک مرجع فرهنگ پاپ برای تأیید هویت من و راهنمایی بیان زیبایی من. جی لو وجود داشت ، با ریشه های برانکس قابل بازیابی و درخشش عسلی رنگ. و نمادین ماریا کری ، که قلب شکن موزیک ویدیو لحن بصری را برای آنچه می خواستم وجود دبیرستانم باشد ، تنظیم می کند. این افراد مانند من 'قهوه ای' بودند ، بنابراین در ذهن نوجوان من نتیجه گرفت که من می توانم قطعاً یکی دو صفحه از کتابهای زیبایی آنها را پاره کنید و با این کار ، قو زیبا را در درون خود پیدا کنید.

من که با این تصاویر غیر سفید توانمند شده ام ، به سالن رفتم تا موهایم را مات کنم. (عکس هایی که از ریشه های سیاه من در برابر ملانژ رنگهای کاراملی و قهوه ای شکلاتی رشد می کند تا امروز مرا تحت تعقیب قرار می دهد.) ابروهای سیاه و ضخیم خود را در عرض یک اینچ از زندگی آنها خم کردم ، و بهترین قوس ماریا کری خود را بازآفرینی کردم ، چرا که بازتاب خیره به من نگاه غیر طبیعی ، متعجب ، و (بیایید قبول کنیم) چشم طاس به نظر می رسد. (سالها بعد ، من آنقدر خوش شانس بودم که اولین کارم را کردم با اينكه دوست در NYU. ما در همان خوابگاه زندگی می کردیم.سال اول ، او یک مداخله ابرو ترتیب داد ، و من را از دو نوع موچک منع کرد و من را به یک سالن نخ کشید ، جایی که ابروهای من با احترام کامل به برجستگی غروب آنها به شکل هنری ساخته شده و اصلاح شد. من تا امروز به خاطر این لحظه لطف دختر قهوه ای از او تشکر می کنم.)

و موهای بدن! آه ، مبارزه زنان جنوب شرقی آسیا و موهای بدن ما. گردنهای غوطهور J Lo و شورت های غنیمت ، اندامی متناسب و پوستی برنزه کاملاً بی مو نشان می داد. من رنگ قهوهای مایل به زرد داشتم ، اما پوست صاف و بدون موی او نداشتم. با چرخش بین نایر ، اپیلاسیون و اصلاح ، من یک برنامه هفتگی را طراحی کردم تا هر اثری از موهای بدنم پنهان شود. به خودم گفتم تا زمانی که این کار را می کردم ، هیچ کس نمی توانست مرا مسخره کند. حداقل ، نه به خاطر یک زن Vivek. با الگوبرداری (خسته کننده! با زحمت!) از زنان غیر سفید پوستی که مطلوب به نظر می رسند ، امیدوارم که خودم را در همان گروه سوق دهم.

عکس جمعیت افتتاحیه ترامپ

و بنابراین ، من برای سالها چرخ همستر را می چرخیدم ، تراشیدم و سفید می کردم و هر چیزی را که می توانستم می خریدم تا تصویری از زیبایی را که همیشه به نظر می رسید از من دور است ، بدرقه کنم.

این خصوصیاتی بود که من در جلوه شخصی خودم دیدم ، که بی رحمانه سعی کرده ام به تسلیم انگلیس ضربه بزنم. زیبا. بالا رفته بزرگداشت

در حالی که کارداشیان ها به من کمک کردند تا در اواخر 20 سالگی قهوه ای تیره و تقریباً سیاه موهایم را دوست داشته باشم ، تا مارس 2017 بود که Vogue.com بالیوود را در یک ویدیوی کوتاه YouTube با عنوان 'اسرار زیبایی' که 'الگوی ذهنی' جهان من واقعاً گسترش یابد.

پریانکا با لهجه ظریف و براق هندو-بریت خود معجونی از ماست ، لیمو ، پودر چوب صندل و زردچوبه را شلاق زده و خمیر را سخاوتمندانه روی پوست خود می زند تا نتایج قابل مشاهده باشد. وقتی فیلم را تماشا می کردم ، فکر می کنم دهانم واقعاً افتاده بود - من با این سنت های زیبایی که در فرهنگ هند جا افتاده بزرگ شده ام ، اما بیشتر سالهای نوجوانی و نوجوانی خود را در مخفی کردن بقایای آنها گذرانده ام. در جاهایی که زردچوبه ، روغن نارگیل ، سرمه و پودر تولسی وجود داشت ، من اسکراب زردآلو St. Ives ، ژل های بدن ویکتوریا سکرت و نرده های گران قیمت Sephora را پیدا کردم تا کمد اتاق خواب من را 'سفید' کند.در حال حاضر ، اینجا یک ستاره سینمایی زرق و برق دار بود ، که نه تنها از این داروهای سنتی و غیر غربی استقبال می کند ، بلکه آنها را علنا ​​و با افتخار به اشتراک می گذارد. این یک مفهوم کاملاً جدید بود ، همانطور که برای من یک بار انبار گاوداری در حومه شهر احساس می کرد.

در دسامبر 2018 ، وقتی آمریکایی شدم ، ذهنم یک بار دیگر منفجر شد Vogue پریانکا را روی جلد خود نشان داد. لب های پرش ، ابروهای پرپشت و بسیار زیباتر از ظاهر من نسبت به پوسترهای گذشته ام که ناامیدانه خودم را با آنها مقایسه کردم ، Vogue معالجه ، باعث شد صدایم را نفهمید این خصوصیاتی بود که من در جلوه شخصی خودم دیدم ، که بی رحمانه سعی کرده ام به تسلیم انگلیس ضربه بزنم. زیبا. بالا رفته بزرگداشت

وقتی به این موضوع می اندیشم ، در اواسط دهه 30 ، احساس بازگشت به خانه را دارم. متعلق بودن از غرور. دیدن اینکه عاشقان زیبایی از هر رنگ و میراثی این مواد را در برنامه ها و محصولاتشان گنجانده اند ، دیدن جریان اصلی آن برای من ، زیباترین چیز است - نمادی از گشودگی ، اتصال و عشق به خود. در همان زمان ، آنجا یک چیز تلخ و شیرین وجود دارد - احساسی از آنچه می توانست بوده باشد ، اگر تصاویر مشابهی در اطراف خودم داشته باشم. اگر فقط…

دیدن اینکه عاشقان زیبایی از هر رنگ و میراثی این مواد را در برنامه ها و محصولاتشان گنجانده اند ، دیدن جریان اصلی آن برای من ، زیباترین چیز است - نمادی از گشودگی ، اتصال و عشق به خود.

آدرس پستی هیلاری کلینتون

من با دوستم Pooja (کسی که 12 سال پیش ابروهایم را نجات داد ، در حال حاضر مدیر بازاریابی محصول در D.C.) در مورد تجربه او به عنوان آنچه به زبان عامیانه به عنوان 'ABCD' (گیجی متولد آمریکایی با اينكه ) در هوستون ، تگزاس. وی احساس مشابه دیگری را توصیف کرد: 'وعده های غذایی هند در منزل ، موزیکال های بالیوود هماهنگ و نام های سخت تلفظ شده' ، و باعث ایجاد ارتباطی شد که در کودکی او را فرا گرفته بود.

به همین دلیل نمایندگی اهمیت دارد. گنجاندن ساده قومیت ها و دیدگاه های ما این شکاف را واسطه می کند - این امر به ایجاد جهان های قوی تر و مدل های ذهنی برای تحقق بخشیدن به خود کمک می کند. Pooja خاطرنشان می کند ، 'اکنون ، در سال 2020 ، ما چندین برنامه تلویزیونی را با بازیگران فوروارد آسیای جنوبی - Netflix من هرگز ، درمورد یک بچه هندی-آمریکایی نسل اول (مثل من!) از طریق یک طرح خلاصه به عادی سازی نام من کمک کرد. ' او گفت ، 'دیزنی نگاه کن ، کارآگاه سلطنتی ، در مورد یک کارآگاه بچه در یک شهر ساختگی هند ، شخصیتی داشت به نام پریا - نام خواهرم!و ، براوو کارما خانوادگی ، در اطراف گروهی از دوستان ساکن فلوریدا ، به همه نشان داد که چگونه می توانیم به عنوان آمریکایی بزرگ شویم ، و هنوز موسیقی بالیوود ، لباس های رنگارنگ و خوش طعم را دوست داریم با اينكه غذا.' به طور خلاصه ، صرفاً انعکاس واقعیت دنیای ترکیبی که در آن زندگی می کنیم ، در داستانهایی که می خوریم ارزش دارد. تا ما را تصدیق کنند.

اما مهم است که توجه داشته باشید - نمایندگی واقعی به همین جا ختم نمی شود الیزابت گارسیا ، استراتژیست دیجیتال و مربی یوگا ساکن NYC و کاندیدای کارشناسی ارشد در برنامه رسانه ، ارتباطات و فرهنگ نیویورک می افزاید: 'حتی دستاوردهایی که برای تصویربرداری متنوع تر و دقیق تر از زیبایی در رسانه ها حاصل شده است ، هنوز هم قابل احترام هستند و سفیدی این تصاویر قهوه ای ، تیره و 'عجیب' تر هنوز هم در زیر نگاه سفید ریخته می شوند ، که آنها را خوش طعم تر و در نهایت کالایی تر می کند. '

به همین دلیل نمایندگی اهمیت دارد. گنجاندن ساده قومیت ها و دیدگاه های ما این شکاف را واسطه می کند - این امر به ایجاد جهان های قوی تر و مدل های ذهنی برای تحقق بخشیدن به خود کمک می کند.

بنابراین ، چگونه می توان جهانی ، در رسانه ها ، و مد و زیبایی ایجاد کرد که به همه ما آنچه که نیاز داریم ، و فراتر از دام توکن ، برسد؟ الی خاطرنشان می کند ، 'تا زمانی كه مارك های رسانه ای وسعت و ارزش مخاطبان سیاه ، بومی و POC را تشخیص ندهند و تصدیق نكنند ، نه فقط به عنوان مصرف كننده ، بلكه به عنوان یك انسان معتبر كه زیبایی را نیز' می سازد '، من فکر نمی كنم نمایندگی. این موضوع تحت فشار قرار دادن POC برای هدایت تصمیم گیری در رسانه ها و کنترل روایت هایی است که قالب های سنتی زیبایی را پشتیبانی نمی کنند. '

کار در ساخت تیم های متنوع ، تقویت و تقویت صدای رنگ و دادن فضا برای یادگیری از دیدگاه های خارج از دیدگاه شما است. این ما را به چالش می کشد که انتظار بیشتری از خودمان ، مارک های مورد حمایت خود داشته باشیم و در نحوه تخصیص انرژی ، وقت و دلار خود متفکر باشیم. اما اگر این هزینه حمایت از آنچه در هر یک از ما زیباست ، و کمک به ما برای تجسم مجدد جهان به عنوان بزرگتر ، بهتر و زیباتر از ما به عنوان فردی است ، آیا این بهترین راه پیشرفت نیست؟

جادوی شفابخش باغبانی یک زن سیاه