من از بدنی که یک بار می دانستم خداحافظی می کنم و سلام به پذیرش خود

زن با دست بالا

سهامدار

اد توجه: این داستان جزئیاتی درباره حمله جنسی و بی نظمی غذا خوردن را به اشتراک می گذارد که ممکن است باعث تحریک برخی شود.

فحشا در تیجوآنا قانونی است

وقتی نوجوان بودم بدنم را دوست داشتم. من آهنگ را دویدم ، در گروه راهپیمایی کردم و ساعت ها به یادگیری تنظیم رقص از Aaliyah ، TLC ، Janet Jackson و Destiny's Child پرداختم. من در مورد ظاهر ، وزن و ظاهر خود وسواس نداشتم. من فقط یک نوجوان بودم که بهترین زندگی ام را می گذراندم. سپس پدر و مادرم طلاق گرفتند. نکته بعدی که می دانستم ، من در دانشگاه بودم ، غذا نمی خوردم و بیش از حد وزنم را وسواس می کردم. قاب ورزشی من چیزی شد که در آینه نگاه کردم و از آن متنفر شدم.



بعد از هر وعده غذایی ، پرت می کردم بیرون. یا اینکه خودم را تا جایی که سبکی سر داشته باشم از گرسنگی می کشیدم. سال ها فکر می کردم اختلال در خوردن من نتیجه مستقیم تصویر مدل های لاغر در کمپین های تبلیغاتی و جلد مجلات است. بعد از اینکه از دانشگاه دور شدم و به مشاوره رفتم ، متوجه شدم که طلاق والدینم نیاز من به کنترل را برانگیخته است. بی نظمی در خوردن من راهی برای به دست آوردن مجدد آن بود ، همانطور که ناسالم بود.

تجربه من غیر معمول نیست ، مطالعات پیوند داده اند نیاز به کنترل تظاهرات اختلالات خوردن و وسواس فکری عملی. وقفه ای که بین انتقال من به دانشگاه دیگری رخ داد باعث شد که بتوانم روی وزن سالم خود تلاش کنم. ترازو انداختم بیرون. من از بین رفتن روی ناخواسته متوقف شدم. من عوامل محرک خود را یادداشت کردم - بسیاری از آنها با نقش من به عنوان یک رابطه میان پدر و مادر من مرتبط بودند. تعیین مرزها با خانواده من حلقه نجات من شد. یعنی تا زمانی که یک اتفاق دیگر در زندگی من دنیای من را لرزاند و روح مرا خرد کرد.

چند روز قبل از شب سال نو 2018 ، من مورد حمله جنسی قرار گرفتم. او غریبه نبود. او شخصی بود که با او قرار می گذاشتم و به او اعتماد داشتم. بعد از برخورد ، تمام تلاشم را کردم تا مسواک بزنم. برگشتم سر کار من سفر کردم. لبخند زدم سعی کردم درد خودم را از دید همه پنهان کنم ، اما تغییر کرده بودم. خودم را منزوی کردم. اسپری فلفل (که هرجا می رفتم در دست داشتم) و مزه دار خریدم. من ساعتها دراز کشیده در رختخواب ، خوردن غذای ناخواسته ، زیاده روی در شراب خوردن و تماشای دوباره هر قسمت از آن بودم قانون و نظم: SVU. تماشای یک شخصیت خیالی مانند اولیویا بنسون که از بازماندگان حمایت می کرد ، بسیار دلگرم کننده بود ، حتی اگر مطمئن بودم که این نوع حمایت در دنیای واقعی وجود ندارد.



من قبول کردم که آنچه برای من اتفاق افتاده تقصیر من نبوده است ، و آنها من را با منابع مسلح کردند تا در سفر به بهبودی کمک کنم.

طاقت خروج از خانه را نداشتم. هر مردی که با او روبرو شدم احساس تهدید می کرد. پس از ماه ها محافظت از خود در برابر جهان ، شروع به گپ زدن با مشاوران در باران . با کمک آنها ، من بدون قضاوت قادر به بیان خودم بودم. من قبول کردم که آنچه برای من اتفاق افتاده تقصیر من نبوده است ، و آنها من را با منابع مسلح کردند تا در سفر به بهبودی کمک کنم. وقتی سرانجام از مه بیرون آمدم ، تقریباً نه ماه بعد ، دیگر نمی توانستم در لباس هایم جا بیفتم. پا به ترازو گذاشتم و دیدم که وزنم 30 پوند است.

این اضافه وزن باعث شد که بخواهم به عادت های قدیمی تکیه کنم. من به رژیم گرفتن ، محدود کردن انتخاب های غذایی و گرفتن مقیاس فکر کردم. اما من می دانستم که این یک دامنه لغزنده برای من خواهد بود - من می دانستم که یک رابطه مستقیم بین ضربه های من ، رابطه من با غذا و نحوه دیدن بدنم وجود دارد.

به جای رژیم گرفتن ، شروع به تمرین کردم. غذای ناخواسته ای را که به من آرامش می داد نیز قطع کردم. هدف کاهش وزن نبود. من می خواستم چیزی را پیدا کنم که راهی مطمئن برای بازگشت به آن بود من . من دوچرخه سواری را انتخاب کردم و یک انجمن حمایتی در Sweat Cycle ، یک استودیوی دوچرخه سواری در Downtown L.A ایجاد کردم. بعضی روزها در کلاس گریه می کردم زیرا باعث می شد چیزهایی خارج از بی حسی یا گناه آشنا داشته باشم. حتی با انحناهای جدید در امتداد ران ، لب به لب و مشاعره که در آینه به من خیره شده اند ، دوباره احساس می کردم خودم هستم.

در سفر برای بازیابی بدن ، بدن بیانسه را تماشا کردم بازگشت به خانه و او چیزی را گفت که با من درگیر شد: 'من احساس می کنم فقط یک زن جدید در یک فصل جدید از زندگی ام هستم ، و حتی سعی نمی کنم همان که هستم باشم.' او در مورد به دنیا آوردن دوقلوهایش مولوی و سر کارتر صحبت می کرد ، اما من هنوز هم می توانستم رابطه برقرار کنم. من به خودم فشار نمی آورم که به وزن خاصی برگردم. من تصمیم گرفته ام همه لباس های قدیمی ام را اهدا کنم و تازه شروع کنم.

اندام من ، بدون توجه به اندازه ، زیباست. منحنی های جدیدم را بدون معذرت خواهی در آغوش می کشم و به شادی خود ادامه می دهم.

من دیگر هرگز مثل سابق نخواهم شد و من با آن مشکلی ندارم. همانطور که تجربه من آسیب زا بود ، من یک تغییر مثبت را احساس کردم. من صدایم را پیدا کرده ام و از استفاده از آن نمی ترسم. من توسط اعضای خانواده ، دوستان قبلی و همکاران مقصر شناخته شدم. برای چند ماه فکر کردم حق با آنهاست. به نوعی ، اگر من بیشتر برای محافظت از خودم تلاش می کردم ، آدمی که به فضای امن خود رها کردم ، به من آسیب نمی رساند.

وقتی این را می نویسم ، می دانم که طرز فکر خطرناک و غلط است. قبلا شرمنده بودم اما من دیگر از به اشتراک گذاشتن تجربه ام نمی ترسم. اکنون اطرافیانم را درمورد چگونگی صحبت درباره سلامتی زنان ، آزادی جنسی ، بدن و ضربه مسئول می دانم. تا آنجا که در اندازه های من دو و چهار برابر شود - من در این زمینه خوب هستم. اندام من ، بدون توجه به اندازه ، زیباست. منحنی های جدیدم را بدون معذرت خواهی در آغوش می کشم و به شادی خود ادامه می دهم.

نقل قول های علف های هرز در کتاب مقدس
واقعاً مانند زندگی با بی نظمی در خوردن غذا ، 11 سال بعد