من یک ماه مانند یک دختر ایتالیایی زندگی کردم: در اینجا چگونگی تغییر روال سلامتی من آمده است

در تابستان سال 2007 ، عصرهایم را صرف بلعیدن کتابی می کردم که هر زن آمریکایی خونخوار دیگری نیز آن را می خواند: بخور ، دعا کن ، دوست داشته باش . به دنبال ماجراهای شورانگیز الیزابت گیلبرت پس از طلاق در ایتالیا یک دانه ریز در مغز نوجوانم کاشت که یک روز من می خواهم در میلان یا رم یا جایی زندگی کنم ، تمام ماکارونی هایی را که شکمم تحمل می کند بخورم و بعد ، نمی دانم ، ممکن است عاشق یک پسر بچه ایتالیایی ناز بشوم لا پائولو در فیلم لیزی مک گوایر. من در سال 2007 15 ساله بودم که رویاهایم را می دیدم: من در مدرسه کلاسهای ایتالیایی را می گذراندم ، کاملاً عاشق این زبان می شدم و از روزی خیال می کردم که مثل یک عشایر بسازم و به سرزمین شراب عالی ، پنیر فرار کنم. ، هنر و آرزو.

با این حال ، در 10 سال بعد ، زندگی من مرا به سمتی برد که واقعاً نمی توانست همه چیز را رها کند و به ایتالیا برود. من از 18 سالگی وارد یک رابطه جدی عاشقانه شدم که باعث شد به لس آنجلس بروم. من یک کار تمام وقت و دو گربه پیدا کردم. من رفتم وگان (خیلی دوستدار پیتزا نیست). و برای مدت طولانی ، همه چیز حل و فصل شده به نظر می رسید. سفت و سخت امن است. این نگرش راکد ، گوشه و کنار زندگی من را نیز درگیر می کرد ، از روال ورزش من ( پیلاتس هفته ای دو تا سه بار) به رژیم غذایی (کاملاً گیاهی) به حالت عاطفی عمومی (محتوا ، اما بسته).

اما بعد ، در آگوست سال گذشته ، همه چیز زیر و رو شد. همه چیز از آنجا شروع شد که به من فرصتی برای زندگی داده شد تا شش ماه از کارم برای نوشتن کتاب بگذرم. سپس ، چند ماه پس از آن ، من و دوست پسرم که بیش از هفت سال داشت من راه های خود را جدا کردیم. این دو واقعه متوالی زندگی در کنار هم یک آسمان خراش را با یک سطح ناآگاهانه کنار هم قرار دادند ، اما آنها دارای یک چیز مشترک مشترک مهم بودند: آنها به این معنی بود که زندگی من اکنون کاملاً سنگین نشده است. بدون داشتن شغل اداری یا رابطه ای که من را به ال.اس وابسته کند ، اکنون می توانم به هرجای دنیا که می خواهم بروم.و جوان 15 ساله درون من می دانست که کجا: ایتالیا.



بنابراین بلیط میلان و Airbnb را در سان مارینو رزرو کردم (یک ایالت کوچک و زیبا در شمال ایتالیا با تپه های سبز و یک مرکز جذاب قرون وسطایی) که تمام ماه ژانویه در آن اقامت خواهم داشت. من آن زمان می دانستم ، و اکنون نیز بسیار قدردانی می کنم ، که تقریباً هیچ کس فرصتی برای ترک زندگی عادی خود و رفتن به سفری حماسی مانند آن را ندارد. بنابراین تصمیم گرفتم بیشترین بهره را ببرم - سبک زندگی تکراری ، روال منظم و رفتارهای سخت خود را پشت سر بگذارم و خودم را برای ماجراجویی باز کنم.

میدونی چیه؟ به طور معجزه آسایی ، کردم. و هنگامی که از سن مارینو بازگشتم ، دیدگاه کاملی در مورد نحوه مراقبت از بدن و ذهن خود بدست آورده بودم. تا آنجا که به غذا ، تناسب اندام ، و سلامت روان نگران هستند ، ایتالیا زمان زیادی را به من مالید. در اینجا من پنج درس از سلامتی ایتالیایی را که در ایالت ها آورده ام به اشتراک می گذارم.

که والدین اسپنسر پرات هستند
زن در ایتالیا

آماندا مونتل

1. نداشتن سرویس تلفن همراه در همه زمان ها واقعاً برای روح مفید است

هیچ وقت متوجه نمی شوید که چقدر به عنوان عصای اجتماعی به تلفن خود تکیه می کنید تا زمانی که به مکانی بدون سرویس سلول بروید. (من یک بار یک متخصص مغز و اعصاب شناختی داشتم که به من گفت 74٪ از بزرگسالان آمریکایی 18 تا 24 ساله ثانیه ای که صبح چشم باز می کنند به تلفن خود روی می آورند - غیرفعال.)

اما من برای جلوگیری از هزینه های بین المللی ، تلفن خود را برای مدت یک ماه در ایتالیا در حالت هواپیما نگه داشتم ، این بدان معنا بود که هر کجا که wifi نداشتم (در طول پیاده روی طولانی به شهر ، در برخی از رستوران ها از شهر به شهر دیگر سوار قطار شدم) ، من باید چیز دیگری برای انجام کار پیدا می کردم ، مانند گوش دادن به موسیقی ، نوشتن در دفترچه خاطرات سفر ، خواندن یا فقط خیال پردازی. قرار دادن تلفن در حالت هواپیما نه تنها به من امکان می دهد تا با افکار خودم ارتباط برقرار کنم (در آن پیاده روی های طولانی آشفتگی های عاطفی زیادی را مرتب کردم) ، بلکه من را برای افراد جدیدی نیز باز کرد: کسی که از طریق تلفن خود خم نشده است خیلی راحت تر از کسی که هست با او صحبت می کندمن در آن ماه ده ها ایتالیایی دوست داشتنی را ملاقات کردم ، دوستانه ای پیدا کردم و امیدوارم که خیلی طولانی بماند و این چیزی است که فکر نمی کنم اگر از تلفنم به روش عادی استفاده می کردم ، این اتفاق می افتاد.

زن در یک کافه

آماندا مونتل

2. هر روز کمی کافئین و هر شب کمی شراب قرمز می تواند یک چیز خوب باشد

نگرش آمریکا نسبت به مواد 'بد' مانند قهوه و الکل بسیار اضطراب آور است ، جای تعجب نیست که کافئین اعتیاد شماره یک کشور ما است و از هر 13 بزرگسال در اینجا یکی از اعتیاد به الکل رنج می برد. قبل از سفر به ایتالیا ، قوانین بسیار ناخوشایند و ناخوشایندی در مورد کافئین و مشروبات الکلی داشتم: فقط قهوه بدون قهوه ، هرگز شیرین کننده ، فقط در روزهایی با 'r' درون خود الکل می نوشید ، در روزهای هفته مشروبات الکلی سخت و غیره مصرف نمی کنید.

در ایتالیا ، 'قهوه' همان چیزی است که ما آن را اسپرسو می نامیم - یک عکس کوچک از مواد سیاه ، در مقایسه با لته های سه گانه ، تهویه ، سویا و بدون کف که ممکن است در استارباکس آمریکایی تهیه شود ، که واقعاً کافئین کافی برای تغذیه یک خانواده شش نفره. و شراب چیزی است که شما با دقت انتخاب می کنید و همراه با غذا می نوشید - این بخشی از وعده غذایی است. بخشی از فرهنگ. من هر روز صبح یک کاپوچینو و هر شب دو لیوان شراب قرمز در ایتالیا می نوشیدم ، و هرگز احساس می کردم که زیاد خسته شده ام ، یا خمار نیستم.اعتدال به طور طبیعی به وجود آمد و احساس سلامتی و آزادی خواهی داشت تا دست از این قوانین ظالمانه بردارید.

پیتزا

آماندا مونتل

3- استراحت از رژیم غذایی سخت به این معنی نیست که شما برای همیشه کنار گذاشته اید

من در ایتالیا تغییری در رژیم غذایی خود ایجاد کردم که هرگز فکر نمی کردم بتوانم آن را ایجاد کنم: شروع به خوردن لبنیات کردم. ایتالیا پس از دو سال گیاهخواری ستیزه جویانه ، موعظه كردن شركات صنعت تولید لبنیات آمریكایی به من فرصتی داد تا دقیقاً ارزیابی كنم كه چرا من غذای مورد نظر خود را می خورم. برای تمام ماه ، به عنوان یک آزمایش ، به خودم اجازه دادم تمام پنیرها ، شیرینی های کره ای و کاپوچینوهای شیری دلم را بخواهد (تقریباً هر روز ، از کنار گاوهای شیری سان مارینو که این محصولات را تهیه می کردند عبور می کردم و آنها را برای خدماتشان سلام می کردم) .

تجربه من با لبنیات به نوعی مانند قطع رابطه است تا مطمئن شود که واقعاً درست است. وقتی از ایتالیا برگشتم ، ممکن است رابطه عاشقانه من احیا نشده باشد ، اما رابطه من وگانیسم انجام داد و از آنجایی که ممکن است آزمایش من برای جامعه وگان بحث برانگیز باشد ، آنچه به من آموخت این است که شما می توانید از رژیم های غذایی و تناسب اندام خود دور شوید بدون اینکه کاملاً 'برای همیشه از واگن سقوط کنید' ، به اصطلاح. آنقدر سیاه یا سفید نیست. در حقیقت ، گاهی اوقات کمی وقفه می تواند عادات سلامتی شما را حتی بیشتر تقویت کرده و قصد اصلی را به شما یادآوری کند.

مامفورد و پسران چه ژانری است
زن در ایتالیا

آماندا مونتل

4- ثبت اسناد قدرشناسی شما در نوشتن هر روز ، این قدردانی را تقویت می کند

بخشی از باز کردن تجربه های جدید به معنای ضبط کردن آنها به صورت مکتوب هر روز بود ، بنابراین من یک دفتر خاطرات سفر به سن مارینو آوردم. در پایان ماه ، من 75 صفحه یادداشت ، خط خط ، لیست ، داستان و خاطرات از تجربیات خود در آنجا پر کردم. هر بار که با قلم و کاغذم می نشستم ، اطمینان می گرفتم که صریحاً و به صورت مکتوب بیان کنم که چقدر سورئال و زیبا حتی کوچکترین جزئیات روز من (غروب آفتاب دوست داشتنی ، کراسان عالی ، تعامل دلپذیر با صاحب مغازه) و چگونگی خوشبختانه احساس کردم که توانسته ام آنها را تجربه کنم.هنگامی که نوشتن را تمام کردم ، احساس می کردم بیشتر از شکرگذاری پر شده ام ، و این احساس خوبی است که می توان در طول روز با خود حمل کرد.

لیوان شراب با گذرنامه

آماندا مونتل

5. لحظه ای که خودتان را برای شادی باز می کنید ، افراد خوشبخت را جذب خواهید کرد

پنیری ، بله ، اما سلام ، بالاخره ما در مورد ایتالیا صحبت می کنیم. چیزی که من در مردم ایتالیا دوست دارم و بسیار به آن علاقه مندم این است که آنها بسیار خونسرد هستند - به طور کلی ، ایتالیایی ها شور ، شادی و غم و اندوه خود را بر روی آستین خود می پوشند. در مقابل ، من متوجه می شوم که آمریکایی ها اغلب بخاطر احساسات خود بخل می ورزند ، گویی که به نظر می رسد خسته کننده یا صیقلی تر از آن است که بیش از حد عاشق زندگی به نظر برسد. اما در ایتالیا ، من نکته ای را عنوان کردم که از هر مکان باز از نزدیک به هر موقعیتی نزدیک شوم و به خودم اجازه دهم احساس کنم و ابراز خوشبختی دومی که احساس کردم این بدان معناست که هنگام نشستن در یک کافه به تنهایی ، زبان بدن من بلند و هوشیار بود ، به جای آنکه روی کتاب یا تلفنم خم شود.وقتی وارد مغازه ای شدم ، با صاحبان آن مکالمه کردم. و وقتی مردم از من در مورد خودم س askedال می کردند ، من به آنها کم حرف نمی زدم: من داستان واقعی خود را برای آنها تعریف کردم. این تغییرات اندک باعث شد که بتوانم با افرادی که در سان مارینو ملاقات کردم آنچنان ارتباط عمیق برقرار کنم - در واقع آنقدر عمیق ، که قصد دارم در بهار برگردم. و در ضمن ، کمی از ایتالیا در من باقی مانده است. به امید زندگی.